
سخنرانی دیوید هاروی درباره رابطه نولیبرالیسم و شهر (بخش دوم)
یکی از خیرهکنندهترین چیزها دنبالکردن مسیر نولیبرالسازی در شهر نیویورک در 1975 بوده است. این درست در همان مقطعی بود که کودتا در شیلی رخ میداد. ورشکستگی نیویورک رخدادی منحصربهفرد بود که پیامدهای جهانی مهمی داشت. در آغاز، بودجهی نیویورک یکی از بزرگترین طرحهای بخش عمومی در جهان بود. این بودجه چهاردهمین یا پانردهمین طرح بزرگ عمومی در جهان به شمار میرفت. از این رو، ورشکستگی چیزی از این نوع برابر با ورشکستگی کشوری مانند ایتالیا یا فرانسه بود. این ایده به طور بالقوه چنان مخاطرهآمیز بود که صدراعظم آلمان غربی و رییسجمهور فرانسه هر دو به دولت فورد متوسل شدند و گفتند «اجازه ندهید چنین اتفاقی رخ دهد.» اما این اتفاق رخ داد و آنچه بعد از آن رخ داد کاملاً سرنوشتساز بود.
سخنرانی دیوید هاروی درباره رابطه نولیبرالیسم و شهر

نیویورک، اکنون شهری «تقسیمشده» است، از سویی «منهتن» بهشت رویایی میلیاردرها هست و از سوی دیگر محلاتی که بر اثر سه دهه حاکمیت نولیبرالی بهسختی از حداقل خدمات اجتماعی بهرهمندند. از حدود سال 1973، توقف بودجههای دولتی و وامهای بانکهای سرمایهگذاری به شهرداری نیویورک، اصلاحات سوسیالدمکراتیکی را که این شهر در دهههای قبل شاهد بود متوقف ساخت. رخدادهایی که همزمان در جهان رخ داد، ازجمله دلارهای نفتی انباشته در کشورهای خلیج فارس و انتقال آن به بانکهای سرمایهگذاری در نیویورک، تفوق ایدئولوژی نولیبرالی در عرصهی سیاسی در امریکا، و حاکمشدن برنامهی تعدیل ساختاری در بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، در عمل نیویورک را پایتخت مالی جهان ساخت. اما پایتختی که تنها در سایهی قدرت نظامی امریکا قادر به ایفای نقش خود در درازمدت بوده است.